جوانه های امید

نتیجه تصویری برای امیدوار

عصر امروز باتفاق مدیرکلبرای شرکت در جلسه ای که در محله ی فوتبال شهر اراک به دعوت نهاد توسعه ی محله برگزار شده بود  راهی آنجا شدیم.این نهاد تحت برنامه ی بازآفرینی فضای شهری که از چندماه قبل در اراک شروع شده است فعالیت می کند.

راستش در موقع شروع کار این نهاد خیلی به موفقیت آن امیدوار نبودم. اما حالا که چند ماه از فعالیت آن می گذرد جوانه هایی که از بذرهای کاشته شده آن به چشم می می خورد نشان داد که من در پیش بینی ام اشتباه می کردم.  کلاسهای آموزشی که در آنجا شروع کرده بودیم اثرات خود را به تدریج آشکار می کند.

مثلا تعدادی از خانمهایی که خیاطی را آموخته بودند حالا برای یک تولیدی لباس، کار می کنند و تعداد کسانی که در لیست انتظار کلاسهای خیاطی منتظر هستند در حال ۳ رقمی شدن است. من که خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم الگوی آموزشهای مهارتی ما منجر به ایجاد اشتغال شده است.

از زحمات دکتر ادیب زاده و تیمی که با او در این کار مشارکت دارند هم نباید غافل بود. آرامش و اطمینان ایشان به کسب موفقیت با فعال کردن گروههای مردمی ستودنی است. کار جالب دیگری که در این بازدید با آن مواجه شدیم برگزاری کلاسی تحت عنوان آشنایی با حقوق شهروندی بود. اینکه بسیار از همشهریان و هم وطنان ما از حقوق خود بی اطلاع هستند بر کسی پوشیده نیست ولی متاسفانه کاری برای آگاه ساختن مردم به این حقوق انجام نمی شود. کار خوبی که در نهاد توسعه ی محله ی مذکور در حال انجام است استفاده از ظرفیتهای مردم و سمنها در برگزاری کلاسهای اینگونه بود. با اینکه ساعت بازدید ما ۵ عصر بود اما شور و حالی که در این زمان در ساختمان نهاد به چشم می خورد احساس خوبی در ما ایجاد می کرد که کار خود را جدی تر پیش ببریم. 

اخلاق حرفه ای قربانی بزرگ ماجراهای این روزها

نتیجه تصویری برای ‪professional ethics‬‏

این روزها اخبار ناراحت کننده ای در جامعه تیتر یک شده است. اتفاقات ناگواری که سبب شده تا واکنشهای زیادی از مردم و رسانه ها را شاهد باشیم. هر چند که من قصد ندارم در این وبلاگ به مسائل روز بپردازم اما از زاویه ای که مربوط به موضوعات این وبلاگ است می خواهم به این اخبار نگاهی داشته باشم.

۱ – در ماجرای اول اتوبوسی که به زعم برخی از رسانه ها فرسوده بوده به جابجایی دانشجویان دانشگاه علوم و تحقیقات می پردازد. اتوبوس به دره سقوط می کند و عده ای از مسافران آن که برخی دانشحو هستند کشته می شوند. شهرداری تهران عنوان می کند این اتوبوس فاقد معاینه فنی بوده و از نظر ایمنی حداقل شرایط را برای کار در آن مسیر را دارا نیست. از سوی خانواده راننده ادعایی مطرح می شود که این اتوبوس مجوز فعالیت داشته زیرا مدل آن مربوط به سال ۸۱ می باشد. یعنی از عمر این اتوبوس حدود ۱۶ سال می گذرد. رئیس کمسیون عمران شورای شهر تهران سال قبل اعلام کرده بود عمر مفید اتوبوس های شهری ۸ سال است. در ساعات ابتدایی حادثه عنوان می شود که راننده اتوبوس در حین رانندگی سکته کرده است و به همین دلیل کنترل اتوبوس را از دست داده و به دره سقوط کرده است. اما بلافاصله اورژانس اعلام می کند که موضوع سکته راننده قابل اثبات نیست و به گفته ی برخی از مسافران او با صدای بلند عنوان کرده که اتوبوس ترمز ندارد و مسافران را به انتهای اتوبوس هدایت کرده است. + به گفته ی برادر راننده تا آخرین لحظه او خود را روی فرمان انداخته است تا شاید بتواند مانع از سقوط اتوبوس به دره شود و جان خود را برای همین اصرار به ادامه کار تا لحظات آخر از دست داده است.+  مسئولین دانشگاه عنوان می کنند که ما تازه به این سمت منصوب شده ایم و کسانی که مچوز ساخت این واحد را در این ارتفاع داده اند باید پاسخگو باشند. در تازه ترین خبر هئیت امنا تشکیل جلسه داده و دستور اکید به بررسی موضوع و تعیین بازرس ویژه ی تعیین متخلفان در سطوح مختلف صادر شده است.+  مسئولین سابق دانشگاه عنوان می کنند برای جلوگیری از این خطر مقدمات ایجاد تله کابین را در این واحد دریافت کرده و کار نصب و بهره برداری را به اتمام رسانده بودند اما در مدیریت جدید اجازه ی افتتاح طرح داده نشده است. زیرا آنها نمی خواستند که این طرح به نام ما تمام شود. + خانواده ی دانشجویان در حسرت این هستند که کسی پیدا شود و مسئولیت این اتفاق را بپذیرد و خواستار درمان فرزندان خود هستند. آنهایی که کشته شده اند مبهوت هستند که مگر می شود به این سادگی عزیزان خود را راهی دانشگاه کرده و ظهر با جنازه ی آنها در بیمارستان مواجه شوند. در این بین تقصیر بین افراد دست به دست می شود و کسی نیست که از مردم بابت این بی مبالاتی عذرخواهی کرده و از صندلی های نرم مدیریت استعفاء کند چون شوق خدمت این اجازه را به آنها نمی دهد. جای خالی اخلاق حرفه ای چقدر احساس می شود و آدم از احساس مسئولیت کفار خارجی! در کشورهایی مانند کره و ژاپن حیرت می کند.

۲ – ماجرای دوم مربوط به داستان آتش گرفتن یک مدرسه در زاهدان است. مدرسه ی غیر دولتی به دلیل فشار اقتصادی ناچار به جابجایی مکان می شود. کلاسی با استفاده از نئوپان به دو بخش تبدیل می شود و برای گرم کردن آن از چراغ والور نفتی استفاده می شود. در زنگ تفریح چراغ سرنگون شده و کلاس درس شعله ور می شود. دانش آموزان توسط مردم محله از کلاس خارح می شوند اما لهیب آتش اجازه نمی دهد تا همه نجات داده شوند. چهار دانش آموز دختر بیگناه در آتش بی مبالاتی مسئولین کباب می شوند و داغی دیگر بر داغهای این روز مردم گذاشته می شود. مدیر آموزش و پرورش ناحیه استعفاء می کند و مسئولین مدرسه بازداشت می شوند.

۳ – در ماجرای جنجال یک نماینده ی مجلس در ورود به ساختمان گمرک باز این اخلاق حرفه ای است که قربانی می شود. کارمندی به خاطر دقت در انجام وطیفه آماج انواع توهینها و تهدیدها واقع می شود. نماینده ی طلبکار جوسازی می کند و می خواهد خود را حق بجانب نشان داده و انقتام رعایت قانون را از وزیر و رییس گمرک بگیرد. او حتی به برکناری کارمند وظیفه شناس هم قانع نیست و می خواهد وزیر استیضاح شده و رئیس گمرک برکنار شود. چندی بعد معلوم می شود که این نماینده که دست بر قضا استاد دانشگاه هم هست برای نوشتن یک مقاله به سرقت علمی از یک استاد دانشگاه آلمانی مبادرت کرده است. او بجای عذرخواهی خود را بی خبر از ماجرا نشان داده و گناه را به گردن دانشچویانی می اندازد که این مقاله را تهیه کرده اند. گویا که اسم ایشان بدون رضایت به عنوان صاحب مقاله درج شده است!

با این همه خرس خاله های داخلی، نیاز است دشمنان خارجی کاری کنند؟

شهوت سخنرانی

پیش نوشت :

یکی از دغدغه های من تفکر سیستمی و کارکردن شسته و رفته است. می دانم جمع این دو خواسته در کنار هم، ممکن است منطقی نباشد چرا که تفکر سیستمی در کنار اصطلاح عامیانه کار شسته و رفته، خیلی قشنگ در نمی آید اما به هر حال اخلاق من اینگونه است و دوست دارم از اصطلاحات عامیانه در حین کارهایم استفاده کنم.

می خواهم قبل از انجام هر کاری درباره ی آن زیاد بدانم و زیاد بررسی کنم و انجام کارهای یهویی چندان برای حذاب نیست. البته این اخلاق گاها مشکلاتی را برایم ایجاد کرده است و آن تاخیر در تصمیم گیریهای فوری و در نتیجه از دست دادن فرصتهایی است که گاهی حسرت آنها را می خورم.

اصل ماجرا:

در شهر ما سه مرکز آموزش فنی و حرفه ای دولتی وجود دارد که قرار است به آموزش مهارت به جوامع متنوع و متعدد هدف بپردازد.  یکی از مشکلاتی که در راستای نیل به این اهداف رخ می نماید عدم هماهنگی مراکز با هم و عدم وجود یک نقشه راه مدون برای پیگیری اهداف مهارت آموزی می باشد. این عدم هماهنگی باعث شده که اعتبارات بصورت موازی هزینه شده و هر مرکزی ساز خودش را بزند. ماجرا از آنجا شروع شد که من به مدیران ستادی زیانهای این عدم هماهنگی را یادآور شدم و از آنها خواستم برای اینکه برای رسیدن به اهداف سارمانی و هم افزایی بین مراکز، یک ستاد کوچک هماهنگی بین مراکز شهرستان تشکیل شود تا بعد از بررسی پتانسیل هر سه مرکز و نیازهای آموزشی شهرستان اهدافی مشخص شده و نقشه راهی برای نیل به این اهداف تهیه شود.

این پیشنهاد به مذاق دوستان خوش آمد و قرار شد در این خصوص بررسی بیشتری صورت گیرد. چند روز بعد از ارائه این پیشنهاد، بصورت ناگهانی از دفتر مدیر برای شرکت در جلسه ای احضار شدم. بعد از پرس و جو از دستور کار جلسه معلوم شد که دوستان تصمیم گرفته اند در خصوص پیشنهادی که من داده ام شور و مشورت کرده و در نهایت تصمیم گیری در خصوص تشکیل ستاد به نتیجه برسد. من هم خوشحال از اینکه بالاخره دوستان اهمیت کار براساس طرح و برنامه را درک کرده و قرار است از این روزمرگی خارج شویم و …. در جلسه حاضر شدم.

بعد از وارد شدن به اتاق جلسات مشخص شد که از سه مرکز فقط روسای دو مرکز حضور دارند و از مسئولین ستادی هم فقط مدیرکل حاضر است. جلسه با مقدمه ای از سوی مدیرکل شروع شد و هر قدر که پیش رفت مقدمه طولانی تر شد و معلوم شد خبری از ورود به دستور کاری که برای آن احضار شده بودیم نیست. دوست ستادی ما آنقدر از سخنرانی خودش خوشش آمده بود که به متکلم وحده تبدیل شده بود و حرفهایی که قرار نبود درباره ی آن بحثی صورت گیرد در جلسه مطرح شد. ما شده بودیم مانند کسانی که پای منبر وعظ و خطابه نشسته ایم و  فقط باید گوش کنیم و هر از چندی سری به تایید تکان دهیم که مبادا سخنران فکر کند آنها حضور ندارند. از کل زمان جلسه که حدود سه ساعت طول کشید بیش از دو نیم ساعت آن به سخنرانی و گاهی عتاب و خطاب مدیرکل گذشت و در نهایت به موضوعات بسیار پیش پا افتاده ای ختم شد که اصلا فکر نمی کردم کار به آنجا برسد. در انتهای جلسه آنقدر بی حوصله و ناراحت شده بودم که خدا خدا می کردم هر چه زودتر جلسه تمام شده و از آن فضا خارج شوم.

از خودم بدم می آمد که اصلا چرا چنین پیشنهادی دادم و چرا دوستان تصمیم ساز ما اینقدر شهوت سخنرانی دارند که حاضر نیستند در یک جلسه ی کارشناسی چند نفره هم به حرفهای انتقادی کارشناسان گوش داده و دوست دارند فرصت سخنرانی در این جمع کوچک را هم از دست ندهند.

یادم آمد چند ماه پیش همین مدیرکل در یک فایل چند صفحه ای آداب برگزاری جلسه را برایمان فرستاد اما گویا حضرتشان به این فایل اعتقاد چندانی ندارند.

 

جسارت مقدمه ای بر کسب اعتماد به نفس

هنگامی که از چیزی می ترسی خود را در آن بیفکن زیرا ترسیدن از چیزی از خود آن سخت تر است.

این جمله از حکمتهای نهج البلاغه است که امام علی در هزار و اندی سال قبل فرموده اند. ایشان برای غلبه بر ترس راه ساده ای را نشان می دهند. اگر از چیزی می ترسی به درون آن بپر زیرا با رفتن به درون یک ماجرا پی می بری که این اتفاق آنقدرها هم ترسناک نیست. اصولا ترس انسان از چیزهایی است که در باره ی آن نمی دانند. به عبارت دیگر سرچشمه ی ترس را می توان جهل نامید.
در ایام دور انسانها موجوداتی متافیزیکی تصور می کردند مانند جن و پری و برای آنها داستانهایی ساخته و پرداخته و به آن بال و پر می دادند. آنوقت از آن چیزی که زاییده ی ذهن خود بود می ترسیدند. بیشتر فیلمهایی هم که در ژانر وحشت ساخته می شود از همین نقطه ضعف انسان استفاده می کند. یعنی جهل و ندانستن. مطابق این فرمایش امام علی تو برای غلبه بر ترس باید با آن مقابله کنی نه از آن بگریزی. زیرا گریختن راه چاره ی غلبه بر ترس نیست.

در کارآفرینی یکی از ویژگیهایی که فرد کارآفرین باید داشته باشد جسارت است. جسارت در فرهنگ لغت به دلیری معنی شده است و بی ادبی هم برای آن در نظر گرفته شده است اما در این متن بیشتر مفهوم اول منظور می باشد. کارآفرین با جسارتی که دارد می تواند ریسک کند. او بر اساس سطح ریسکی که انجام می دهد دنبال کسب سود است. ریسک بالاتر مساوی با کسب سود بیشتر است. البته این رابطه همیشه خطی نبوده و اینگونه نیست که هرقدر ریسک بیشتر باشد سود هم بیشتر است. بلکه از جایی به بعد ریسک بالا و عدم توجه به نتایج آن منجر به شکست شده و سود احتمالی را به زیانهای بزرگ تبدیل خواهد کرد. به عبارت دیگر از یک نقطه ای به بعد ریسک باعث شکست فرد کارآفرین خواهد شد.

برای همین است که بیشتر قماربازان که با ریسک بالا و بدون ارزیابی وارد بازی قمار می شوند از جمله ی شکست خوردگان هستند. زیرا عواید احتمالی ناشی از قمار آنقدر در چشم آنها جذابیت دارد که متوجه میزان ریسکی که می تواند برای آنها داشته باشد نمی شوند. کسانی که قمارباز حرفه ای هستند در بازی با تازه کاران از این نقطه ضعف استفاده می کنند. آنها در مبالغ پایین به مبتدی ها می بازند و آنها را برای ادامه بازی و افزایش میزان آورده خود تحریک می کنند. بعد از اینکه آنها فریب خورده و با تمام توان وارد بازی شده و بی رحمانه به آنها تاخته و هرچه دارند را از دست آنها در می آورند. اینجا دیگر مفهوم جسارت جای خود را به حماقت خواهد داد زیرا فرد احمق بدون ارزیابی ریسک و اینگونه عمل می کند.

در بازار بورس هم اینگونه است و از خطاهای شناختی افراد استفاده شده و برایشان دام پهن می شوند. این دام توسط سهامداران عمده که معمولا حقوقی ها یا سهام داران عمده هستند، پهن می شود. ابتدا با خریدهایی که انجام می دهند بصورت تصنعی قیمت سهام خود را بالا برده و برای آن صف خرید تشکیل می دهند. بعد از اینکه حسابی سهام خود را داغ کرده و بازار را تشنه کردند به یکباره سهام را عرضه کرده و باعث سقوط قیمتها می شوند و در این فرآیند سودهای کلانی را عاید خود را می کنند. این روش کار از دیرباز در انسانها وجود داشته است. منتها در انسانهای اولیه برای شکار سایر موجودات که غذای آنها محسوب می شده است از این روش استفاده می کرده اند. دامی پهن کرده و در آن مقداری غذا برای حیوان گون بختی که قصد شکارش را دارند می گذارند. حیوان که انتظار چنین برخوردی از طبیعت ندارد که به او چیزی بدهد و بخواهد همان زمان زندگی اش را از او بگیرد در دام می افتد. انسانها با پیشرفتهایی که برایشان اتفاق افتاد به سراغ همنوعان خود رفته و از این الگو برای سود بردن از آنها استفاده کردند.

اما مفهوم جسارت برای کارآفرینان به گونه ای است که آنها مفهوم جسارت را با شجاعت کورکورانه مجزا در نظر می گیرند. آنها برای ریسک خود ارزیابی انجام داده و بدون حساب و کتاب به آن وارد نمی شوند. زمانی که سطح ریسک را میزان توانایی های خود سنجیده و خود را در وضعی دیدند که توانستند از آن بیرون آیند آنوقت آن را می پذیرند. به عبارت دیگر بدون حساب و کتاب آن را قبول نمی کنند.

در شرح سخن ابتدای این متن باید گفت منظور امام علی ع این نیست که تو از هر چه بترسی باید به درون آن بپری. مثلا اگر از آب بترسی و شنا هم بلد نباشی معقول نیست به درون دریای مواج شیرجه بزنی زیرا مرگ تو حتمی است. این کار نامش جسارت نیست بلکه حماقت است. در این مورد بهتر است در یک استخر که نجات غریق هم دارد شیرجه زده که اگر اتفاقی برایت افتاد کسی باشد که نجاتت بدهد. این مفهوم جسارت است. یعنی تو در این محیط ایمن از چیزی نترسی وگرنه از عقل سالم بدور است به سراغ چیزی بروی که از آن می ترسیده ای و بدون کسب اطلاع از آن بخواهی به مقابله با آن بپردازی. ایشان در جمله ی دیگری می فرماید مردم از چیزی که نمی دانند می ترسند. این دو جمله را می توان در کنار هم قرار داد که راه مقابله با ترسها رفتن به سراغ آنها به منظور دانستن درباره ی آن است. وقتی آن را شناختی دیگر از آن نمی ترسی. کاری که روانشناسان انجام می دهند برای درمان برخی از اختلالات ناشی از ترس هم به همین روش باز می گردد. آنها با کنکاش در درون ذهن بیماران ریشه های بیماری را یافته و آن را به بیمار نشان می دهند. بعد از اینکه بیمار آنها را دید دیگر از چیزی نمی ترسند و این ترس از بین می رود. پس برای غلبه بر ترس باید دانست و این دانستن سبب شجاعت می شود. کسانی که می دانند کمتر از کسانی که نمی دانند می ترسند. این ترس در افراد جاهل سبب می شود که جرات انجام کار از آنها سلب شود و عدم فعالیت به میزان ترس آنها می افزاید یا اینکه ترس را در جایی که نمی توان به آن دست یافت قرار می دهد و به نوعی آن را دست نایافتنی می کند.

تیم سازی و موفقیت کار تیمی در ایران

از نظر من یک روز خوب باید شروعی طلایی داشته باشد و البته پایانی درخشان هم برای آن رقم بخورد. تعداد این روزها در زندگی افراد معمولی زیاد نیست و برای داشتن این روزها باید اتفاقات زیادی در کنار هم قرار گیرد تا این روزها شکل بگیرد اما افراد موفق این روزها را می سازند و زمانی که افراد به موفقیت عادت کردند دیگر نمی توانند آن را ترک کنند. ادامه خواندن “تیم سازی و موفقیت کار تیمی در ایران”

خاطرات سازمانی – داستان برگزاری جلسات و اتلاف وقت

برگرفته از http://fatemehalzahraarak.kowsarblog.ir
اتلاف وقت

چندی قبل در جلسه ی بازآفرینی فضای شهری به میزبانی شهرداری و ریاست فرماندار شرکت کرده بودم . دبیر جلسه شهردار بود که دست بر قضا از طیف پیروز در انتخابات  شورای شهر و همسو با فرماندار است . تاریخ و ساعت برگزاری جلسه مذکور سه بار از سوی شهرداری تغییر کرد و هر سه بار هم برای حدود ۵۰ نفر از اعضا که دعوتنامه ارسال شده بود بصورت تلفنی کنسل شدن جلسه اطلاع رسانی شد. در مرحله ی آخر جلسه ساعت ۱۱ با نیم ساعت تاخیر شروع شد که علت آن هم عدم حضور فرماندار و شهردار بود.

در این جلسه مصوبات دو جلسه ی قبل که بیش از شش ماه از آن می گذشت،  مطرح شد و بدون حصول نتیجه ی خاصی مجددا بر اجرای این مصوبات تاکید شد.

در طول برگزاری جلسه مواردی را مشاهده کردم که انگیزه ای شد برای انتشار این پست. البته در بیشتر جلساتی که من تجربه ی حضور در آنها را داشته ام کم و بیش این اتفاقات روی می دهد. انگار یک پروتکل یا چک لیست نانوشته وجود دارد که برای عملیاتی کردن نقاط ضعفهای گفته شده در حال اجرا بود و همه شرکت کنندگان هم آن را قبول دارند.

در زمان طرح مباحث جدی و مهم جلسه، مدعوین با صرف چای و میوه از خود، پذیرایی می کردند و انگار همه برای یک دورهمی دوستانه دعوت شده بودند و قرار بود با هم گپ و گفتی داشته باشند. به حال خودم و البته مردم شهر تاسف زیادی خوردم که چرا جلسات در بالاترین سطوح مدیریت اجرایی شهر اینگونه برگزار می شود. نه برنامه ای، نه چک لیستی، نه بازخواستی و نه نتیجه ای که ارزش این همه هزینه را داشته باشد.

ادامه خواندن “خاطرات سازمانی – داستان برگزاری جلسات و اتلاف وقت”

کتاب افسانه سیزیف

این کتاب را به پیشنهاد یکی از دوستان نادیده ام در یک وبلاگ انتخاب کردم. با مراجعه به کتابخانه استاد دهگان نسخه ای از آن را با ترجمه دکتر محمود سلطانیه پیدا کرده و به امانت گرفتم. این کتاب نوشته ی آلبر کامو نویسنده ی شهیر فرانسوی است. کتابی در خصوص فلسفه و البته با موضوع پوچی انسان در دنیای مدرنیته. او در این کتاب به نظرات صاحب نظران پیش از خود مانند نیچه، هایدگر، شوپنهاور و … ارجاع می دهد. او در این کتاب به سرگردانی انسان در عصر مدرنیته اشاره می کند. انسانی که در این عصر به همه چیز دست پیدا کرده اما در نهایت دچار پوچی می شود. حدود دو فصل از این کتاب را خوانده ام اما درک آن برایم خیلی سخت است. فکر کنم این نفهمیدن از ترجمه ی آن باشد. ترجمه ای که جملات آن روان نیست و فهمیدن آن کار هر کسی نیست. با همه ی این اوصاف فکر نکنم متن اصلی به این دشواری باشد. شاید هم دلیل نفهمیدن آن عدم تمرکز من به دلیل شلوغی محیطی باشد که در آن مطالعه می کردم.

اما سیزیف در اساطیر یونان بخاطر فاش کردن راز خدایگان محکوم شد تا تخته سنگی را به دوش گرفته و تا قله یک کوه حمل کند، اما همین که به قله می‌رسد، سنگ به پایین می‌غلتد و سیزیف باید دوباره این کار را انجام دهد.کامو می‌گوید پیروزی وی در آگاهی است +

اما به نظر من این کار تکراری و بیهوده نمادی از پوچی زندگی انسان عصر حاضر است. انسانی که صبح از خواب بر می خیزد و کارهایی تکراری را بدون هدف انجام می دهد و برای آن هیچ هدفی را متصور نمی شود. دوباره و دوباره کارهای تکراری را انجام می دهد و برای آن نمی تواند هدف مشخصی را عنوان کند. چقدر انسانها در این دوران گرفتار بیهودگی شده اند؟ سوالی که در همه ی جوامع خصوصا از نوع پیشرفته ی آن پرسیده می شود که این زندگی چه مفهومی دارد؟ و در پاسخ جواب قانع کننده ای وجود ندارد. جوابی که در آن انسان بتواند به مفهوم والایی از زندگی اشاره کند و برای کارهای خود دلیلی داشته باشد. اینگونه است که در این جوامع انسانها به مرحله ای می رسند که تصمیم به رهایی از این پوچی گرفته و در نهایت دست به خودکشی می زنند. آمار بالای خودکشی در جوامع نسبتا مرفهی مانند ژاپن و کشورهای اسکاندیناوی نشان دهنده ی همین بی معنی بودن زندگی در انسانهای مدرن است. البته من هنوز این کتاب را تمام نکرده ام و در ادامه بیشتر درباره ی آن خواهم نوشت.

اما با دقت در جامعه ی در حال گذار ایران هم می توان به نمونه هایی از این پوچی دست پیدا کرد. مثلا بخشی از  آمار بالای طلاق بین زوجهای جوان را می توان به این پوچی نسبت داد. در پاسخ به سوالی که از این زوجهای در خصوص دلایل طلاق پرسیده می شود دلایل قانع کننده کمتر مطرح می شود.

اینکه جوانان آرامش را در غیر حضور هم جستجو می کنند بجای اینکه به دنبال بجای آرامش در حضور هم باشند. اینگونه می شود که روابط با غیر جایگزین روابط با همدیگر شده و ارتباطات کلامی جای خود را به حضور در شبکه های مجازی و فضاهای غیر واقعی می دهد.آنها به دنبال خوشبختی در دنیای بیرون می گردند اما غافل از اینکه خوشبختی فقط در درون هر فردممکن است پیدا شود و این یک امر درونی است و نمی توان جایی بجز درون به دنبال آن بود.

داستان گم شدن انگشتری ملانصرالدین در خانه ی تاریک و جستجوی آن در بیرون از منزل زیر نور چراغ خود بسادگی این سرگشتگی را نشان می دهد. انسان سرگشته ی عصر حاضر بجای اینکه نوری در درون تاریک خود بتاباند تا آن را روشن کند به دنبال نورهایی بیرون از خود می رود و اینگونه دنبال گمشده های خود در جایی غیر از درون خود است.

پی نوشت : زینب خانم رمضانی مطلبی دارد در چگونگی کتابخوانی که فکر می کنم برای افرادی مثل من می تواند راهگشا باشد.

شرکتهای موفق، خود را به مشتری نزدیک نگه می‌دارند

یکی از راهکارهای افزایش درآمد استفاده از روشهایی است که مشتری را نگه می دارد. در این روشها برخورد با مشتری  و ارائه خدمات به او به گونه ای صورت می گیرد که ارتباط او با بنگاه اقتصادی حفظ شده و حتی توسعه می یابد. مثالی که می توان برای این مورد بیان کرد را در خریدی که من چند سال پیش از زاگرس پوش انجام دادم مشاهده کرد. این شرکت در تهیه و توزیع پوشاک فعالیت دارد و سعی می کند بخشی از این بازار را به خود اختصاص دهد. از آنجاییکه این بازار به شدت رقابتی است بجز روشهای معمول در بازاریابی و فروش باید به روشهایی همت گماشت که با استفاده از آن بتوان مشتریهایی را که به سراغ تو آمده اند حفظ کرد و برای خریدهای مجدد ترغیب نمود. در روش زاگرس پوش که از سوی شرکتهایی مانند هاکوپیان هم در حال انجام است شماره ای موبایل مشتری اخذ می شود و برای ارتباطات بعدی از آن استفاده می شود. در مناسبتهای مختلف از سوی شرکت به مشتری پیامهایی ارسال می شود. در این پیامها، تبریک ایام سال یا تبریک سالروز تولد شخص درج می شود. خبرهایی برای حراج های فصلی و تخفیفات ویژه و خلاصه اخبار مورد توجه مشتریان برای آنها ارسال می شود. اینگونه خریدار احساس می کند از سوی فروشنده فراموش نشده و بین آنها ارتباطی برقرار می شود. این روش هرچند بصورت ناقص می تواند باعث شود که در ناخودآگاه مشتری توجه به فروشنده ی محصول و صاحب خدمت حفظ شده و در صورت نیاز به محصولی که توسط این فروشنده قابل ارائه است به سرعت در ذهن خریدار تصویر فروشنده تداعی شود. البته روشهای دیگری می توان برای ایجاد و حفظ ارتباط با مشتری در نظر گرفت که معمولا در ایران کاربرد چندانی ندارد. مانند ارسال مرسولات پستی به آدرس خریدار که امروزه به دلیل کاهش رغبت به ارسال و مراسلات پستی و غیر پستی کاربرد کمتری دارد.

بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی – تفاوت بین Educated و Certified

یکی از مهمترین چالشهای پیش رو در جامعه ی امروز ایران وجود خیل تحصیلکرده های بیکار است. افرادی که به امید دستیابی به شغل مناسب به صورت گله ای از مدرسه راهی دانشگاهها شده اند و به صورت گله ای مدرک دانشگاهی در مقاطع مختلف گرفته و در انتظار این هستند که میزی برای خدمت به آنها تعارف شود و اینگونه برای خود به کارهای کارشناسی و بالاتر بپردازند.

ادامه خواندن “بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی – تفاوت بین Educated و Certified”

حفظ رابطه ی بلندمدت با مشتری

امروزه تنها راه افزایش درآمد در بازارهای بشدت رقابتی یافتن مشتری تازه نیست بلکه حفظ رابطه ی بلند مدت با مشتری می باشد. اینکه تو به عنوان یک بنگاه اقتصادی یا کسی که به دنبال مشتری است چگونه رفتار کنی که مشتری جدید به جمع مشتریان خود اضافه کنی یک بخش کار است و اینکه چگونه رفتار کنی تا مشتریان جدید را به مشتریان وفادار تبدیل کنی موضوع دیگری است.

ادامه خواندن “حفظ رابطه ی بلندمدت با مشتری”