جسارت مقدمه ای بر کسب اعتماد به نفس

هنگامی که از چیزی می ترسی خود را در آن بیفکن زیرا ترسیدن از چیزی از خود آن سخت تر است.

این جمله از حکمتهای نهج البلاغه است که امام علی در هزار و اندی سال قبل فرموده اند. ایشان برای غلبه بر ترس راه ساده ای را نشان می دهند. اگر از چیزی می ترسی به درون آن بپر زیرا با رفتن به درون یک ماجرا پی می بری که این اتفاق آنقدرها هم ترسناک نیست. اصولا ترس انسان از چیزهایی است که در باره ی آن نمی دانند. به عبارت دیگر سرچشمه ی ترس را می توان جهل نامید.
در ایام دور انسانها موجوداتی متافیزیکی تصور می کردند مانند جن و پری و برای آنها داستانهایی ساخته و پرداخته و به آن بال و پر می دادند. آنوقت از آن چیزی که زاییده ی ذهن خود بود می ترسیدند. بیشتر فیلمهایی هم که در ژانر وحشت ساخته می شود از همین نقطه ضعف انسان استفاده می کند. یعنی جهل و ندانستن. مطابق این فرمایش امام علی تو برای غلبه بر ترس باید با آن مقابله کنی نه از آن بگریزی. زیرا گریختن راه چاره ی غلبه بر ترس نیست.

در کارآفرینی یکی از ویژگیهایی که فرد کارآفرین باید داشته باشد جسارت است. جسارت در فرهنگ لغت به دلیری معنی شده است و بی ادبی هم برای آن در نظر گرفته شده است اما در این متن بیشتر مفهوم اول منظور می باشد. کارآفرین با جسارتی که دارد می تواند ریسک کند. او بر اساس سطح ریسکی که انجام می دهد دنبال کسب سود است. ریسک بالاتر مساوی با کسب سود بیشتر است. البته این رابطه همیشه خطی نبوده و اینگونه نیست که هرقدر ریسک بیشتر باشد سود هم بیشتر است. بلکه از جایی به بعد ریسک بالا و عدم توجه به نتایج آن منجر به شکست شده و سود احتمالی را به زیانهای بزرگ تبدیل خواهد کرد. به عبارت دیگر از یک نقطه ای به بعد ریسک باعث شکست فرد کارآفرین خواهد شد.

برای همین است که بیشتر قماربازان که با ریسک بالا و بدون ارزیابی وارد بازی قمار می شوند از جمله ی شکست خوردگان هستند. زیرا عواید احتمالی ناشی از قمار آنقدر در چشم آنها جذابیت دارد که متوجه میزان ریسکی که می تواند برای آنها داشته باشد نمی شوند. کسانی که قمارباز حرفه ای هستند در بازی با تازه کاران از این نقطه ضعف استفاده می کنند. آنها در مبالغ پایین به مبتدی ها می بازند و آنها را برای ادامه بازی و افزایش میزان آورده خود تحریک می کنند. بعد از اینکه آنها فریب خورده و با تمام توان وارد بازی شده و بی رحمانه به آنها تاخته و هرچه دارند را از دست آنها در می آورند. اینجا دیگر مفهوم جسارت جای خود را به حماقت خواهد داد زیرا فرد احمق بدون ارزیابی ریسک و اینگونه عمل می کند.

در بازار بورس هم اینگونه است و از خطاهای شناختی افراد استفاده شده و برایشان دام پهن می شوند. این دام توسط سهامداران عمده که معمولا حقوقی ها یا سهام داران عمده هستند، پهن می شود. ابتدا با خریدهایی که انجام می دهند بصورت تصنعی قیمت سهام خود را بالا برده و برای آن صف خرید تشکیل می دهند. بعد از اینکه حسابی سهام خود را داغ کرده و بازار را تشنه کردند به یکباره سهام را عرضه کرده و باعث سقوط قیمتها می شوند و در این فرآیند سودهای کلانی را عاید خود را می کنند. این روش کار از دیرباز در انسانها وجود داشته است. منتها در انسانهای اولیه برای شکار سایر موجودات که غذای آنها محسوب می شده است از این روش استفاده می کرده اند. دامی پهن کرده و در آن مقداری غذا برای حیوان گون بختی که قصد شکارش را دارند می گذارند. حیوان که انتظار چنین برخوردی از طبیعت ندارد که به او چیزی بدهد و بخواهد همان زمان زندگی اش را از او بگیرد در دام می افتد. انسانها با پیشرفتهایی که برایشان اتفاق افتاد به سراغ همنوعان خود رفته و از این الگو برای سود بردن از آنها استفاده کردند.

اما مفهوم جسارت برای کارآفرینان به گونه ای است که آنها مفهوم جسارت را با شجاعت کورکورانه مجزا در نظر می گیرند. آنها برای ریسک خود ارزیابی انجام داده و بدون حساب و کتاب به آن وارد نمی شوند. زمانی که سطح ریسک را میزان توانایی های خود سنجیده و خود را در وضعی دیدند که توانستند از آن بیرون آیند آنوقت آن را می پذیرند. به عبارت دیگر بدون حساب و کتاب آن را قبول نمی کنند.

در شرح سخن ابتدای این متن باید گفت منظور امام علی ع این نیست که تو از هر چه بترسی باید به درون آن بپری. مثلا اگر از آب بترسی و شنا هم بلد نباشی معقول نیست به درون دریای مواج شیرجه بزنی زیرا مرگ تو حتمی است. این کار نامش جسارت نیست بلکه حماقت است. در این مورد بهتر است در یک استخر که نجات غریق هم دارد شیرجه زده که اگر اتفاقی برایت افتاد کسی باشد که نجاتت بدهد. این مفهوم جسارت است. یعنی تو در این محیط ایمن از چیزی نترسی وگرنه از عقل سالم بدور است به سراغ چیزی بروی که از آن می ترسیده ای و بدون کسب اطلاع از آن بخواهی به مقابله با آن بپردازی. ایشان در جمله ی دیگری می فرماید مردم از چیزی که نمی دانند می ترسند. این دو جمله را می توان در کنار هم قرار داد که راه مقابله با ترسها رفتن به سراغ آنها به منظور دانستن درباره ی آن است. وقتی آن را شناختی دیگر از آن نمی ترسی. کاری که روانشناسان انجام می دهند برای درمان برخی از اختلالات ناشی از ترس هم به همین روش باز می گردد. آنها با کنکاش در درون ذهن بیماران ریشه های بیماری را یافته و آن را به بیمار نشان می دهند. بعد از اینکه بیمار آنها را دید دیگر از چیزی نمی ترسند و این ترس از بین می رود. پس برای غلبه بر ترس باید دانست و این دانستن سبب شجاعت می شود. کسانی که می دانند کمتر از کسانی که نمی دانند می ترسند. این ترس در افراد جاهل سبب می شود که جرات انجام کار از آنها سلب شود و عدم فعالیت به میزان ترس آنها می افزاید یا اینکه ترس را در جایی که نمی توان به آن دست یافت قرار می دهد و به نوعی آن را دست نایافتنی می کند.

تیم سازی و موفقیت کار تیمی در ایران

از نظر من یک روز خوب باید شروعی طلایی داشته باشد و البته پایانی درخشان هم برای آن رقم بخورد. تعداد این روزها در زندگی افراد معمولی زیاد نیست و برای داشتن این روزها باید اتفاقات زیادی در کنار هم قرار گیرد تا این روزها شکل بگیرد اما افراد موفق این روزها را می سازند و زمانی که افراد به موفقیت عادت کردند دیگر نمی توانند آن را ترک کنند. ادامه خواندن “تیم سازی و موفقیت کار تیمی در ایران”

خاطرات سازمانی – داستان برگزاری جلسات و اتلاف وقت

برگرفته از http://fatemehalzahraarak.kowsarblog.ir
اتلاف وقت

چندی قبل در جلسه ی بازآفرینی فضای شهری به میزبانی شهرداری و ریاست فرماندار شرکت کرده بودم . دبیر جلسه شهردار بود که دست بر قضا از طیف پیروز در انتخابات  شورای شهر و همسو با فرماندار است . تاریخ و ساعت برگزاری جلسه مذکور سه بار از سوی شهرداری تغییر کرد و هر سه بار هم برای حدود ۵۰ نفر از اعضا که دعوتنامه ارسال شده بود بصورت تلفنی کنسل شدن جلسه اطلاع رسانی شد. در مرحله ی آخر جلسه ساعت ۱۱ با نیم ساعت تاخیر شروع شد که علت آن هم عدم حضور فرماندار و شهردار بود.

در این جلسه مصوبات دو جلسه ی قبل که بیش از شش ماه از آن می گذشت،  مطرح شد و بدون حصول نتیجه ی خاصی مجددا بر اجرای این مصوبات تاکید شد.

در طول برگزاری جلسه مواردی را مشاهده کردم که انگیزه ای شد برای انتشار این پست. البته در بیشتر جلساتی که من تجربه ی حضور در آنها را داشته ام کم و بیش این اتفاقات روی می دهد. انگار یک پروتکل یا چک لیست نانوشته وجود دارد که برای عملیاتی کردن نقاط ضعفهای گفته شده در حال اجرا بود و همه شرکت کنندگان هم آن را قبول دارند.

در زمان طرح مباحث جدی و مهم جلسه، مدعوین با صرف چای و میوه از خود، پذیرایی می کردند و انگار همه برای یک دورهمی دوستانه دعوت شده بودند و قرار بود با هم گپ و گفتی داشته باشند. به حال خودم و البته مردم شهر تاسف زیادی خوردم که چرا جلسات در بالاترین سطوح مدیریت اجرایی شهر اینگونه برگزار می شود. نه برنامه ای، نه چک لیستی، نه بازخواستی و نه نتیجه ای که ارزش این همه هزینه را داشته باشد.

ادامه خواندن “خاطرات سازمانی – داستان برگزاری جلسات و اتلاف وقت”

کتاب افسانه سیزیف

این کتاب را به پیشنهاد یکی از دوستان نادیده ام در یک وبلاگ انتخاب کردم. با مراجعه به کتابخانه استاد دهگان نسخه ای از آن را با ترجمه دکتر محمود سلطانیه پیدا کرده و به امانت گرفتم. این کتاب نوشته ی آلبر کامو نویسنده ی شهیر فرانسوی است. کتابی در خصوص فلسفه و البته با موضوع پوچی انسان در دنیای مدرنیته. او در این کتاب به نظرات صاحب نظران پیش از خود مانند نیچه، هایدگر، شوپنهاور و … ارجاع می دهد. او در این کتاب به سرگردانی انسان در عصر مدرنیته اشاره می کند. انسانی که در این عصر به همه چیز دست پیدا کرده اما در نهایت دچار پوچی می شود. حدود دو فصل از این کتاب را خوانده ام اما درک آن برایم خیلی سخت است. فکر کنم این نفهمیدن از ترجمه ی آن باشد. ترجمه ای که جملات آن روان نیست و فهمیدن آن کار هر کسی نیست. با همه ی این اوصاف فکر نکنم متن اصلی به این دشواری باشد. شاید هم دلیل نفهمیدن آن عدم تمرکز من به دلیل شلوغی محیطی باشد که در آن مطالعه می کردم.

اما سیزیف در اساطیر یونان بخاطر فاش کردن راز خدایگان محکوم شد تا تخته سنگی را به دوش گرفته و تا قله یک کوه حمل کند، اما همین که به قله می‌رسد، سنگ به پایین می‌غلتد و سیزیف باید دوباره این کار را انجام دهد.کامو می‌گوید پیروزی وی در آگاهی است +

اما به نظر من این کار تکراری و بیهوده نمادی از پوچی زندگی انسان عصر حاضر است. انسانی که صبح از خواب بر می خیزد و کارهایی تکراری را بدون هدف انجام می دهد و برای آن هیچ هدفی را متصور نمی شود. دوباره و دوباره کارهای تکراری را انجام می دهد و برای آن نمی تواند هدف مشخصی را عنوان کند. چقدر انسانها در این دوران گرفتار بیهودگی شده اند؟ سوالی که در همه ی جوامع خصوصا از نوع پیشرفته ی آن پرسیده می شود که این زندگی چه مفهومی دارد؟ و در پاسخ جواب قانع کننده ای وجود ندارد. جوابی که در آن انسان بتواند به مفهوم والایی از زندگی اشاره کند و برای کارهای خود دلیلی داشته باشد. اینگونه است که در این جوامع انسانها به مرحله ای می رسند که تصمیم به رهایی از این پوچی گرفته و در نهایت دست به خودکشی می زنند. آمار بالای خودکشی در جوامع نسبتا مرفهی مانند ژاپن و کشورهای اسکاندیناوی نشان دهنده ی همین بی معنی بودن زندگی در انسانهای مدرن است. البته من هنوز این کتاب را تمام نکرده ام و در ادامه بیشتر درباره ی آن خواهم نوشت.

اما با دقت در جامعه ی در حال گذار ایران هم می توان به نمونه هایی از این پوچی دست پیدا کرد. مثلا بخشی از  آمار بالای طلاق بین زوجهای جوان را می توان به این پوچی نسبت داد. در پاسخ به سوالی که از این زوجهای در خصوص دلایل طلاق پرسیده می شود دلایل قانع کننده کمتر مطرح می شود.

اینکه جوانان آرامش را در غیر حضور هم جستجو می کنند بجای اینکه به دنبال بجای آرامش در حضور هم باشند. اینگونه می شود که روابط با غیر جایگزین روابط با همدیگر شده و ارتباطات کلامی جای خود را به حضور در شبکه های مجازی و فضاهای غیر واقعی می دهد.آنها به دنبال خوشبختی در دنیای بیرون می گردند اما غافل از اینکه خوشبختی فقط در درون هر فردممکن است پیدا شود و این یک امر درونی است و نمی توان جایی بجز درون به دنبال آن بود.

داستان گم شدن انگشتری ملانصرالدین در خانه ی تاریک و جستجوی آن در بیرون از منزل زیر نور چراغ خود بسادگی این سرگشتگی را نشان می دهد. انسان سرگشته ی عصر حاضر بجای اینکه نوری در درون تاریک خود بتاباند تا آن را روشن کند به دنبال نورهایی بیرون از خود می رود و اینگونه دنبال گمشده های خود در جایی غیر از درون خود است.

پی نوشت : زینب خانم رمضانی مطلبی دارد در چگونگی کتابخوانی که فکر می کنم برای افرادی مثل من می تواند راهگشا باشد.

شرکتهای موفق، خود را به مشتری نزدیک نگه می‌دارند

یکی از راهکارهای افزایش درآمد استفاده از روشهایی است که مشتری را نگه می دارد. در این روشها برخورد با مشتری  و ارائه خدمات به او به گونه ای صورت می گیرد که ارتباط او با بنگاه اقتصادی حفظ شده و حتی توسعه می یابد. مثالی که می توان برای این مورد بیان کرد را در خریدی که من چند سال پیش از زاگرس پوش انجام دادم مشاهده کرد. این شرکت در تهیه و توزیع پوشاک فعالیت دارد و سعی می کند بخشی از این بازار را به خود اختصاص دهد. از آنجاییکه این بازار به شدت رقابتی است بجز روشهای معمول در بازاریابی و فروش باید به روشهایی همت گماشت که با استفاده از آن بتوان مشتریهایی را که به سراغ تو آمده اند حفظ کرد و برای خریدهای مجدد ترغیب نمود. در روش زاگرس پوش که از سوی شرکتهایی مانند هاکوپیان هم در حال انجام است شماره ای موبایل مشتری اخذ می شود و برای ارتباطات بعدی از آن استفاده می شود. در مناسبتهای مختلف از سوی شرکت به مشتری پیامهایی ارسال می شود. در این پیامها، تبریک ایام سال یا تبریک سالروز تولد شخص درج می شود. خبرهایی برای حراج های فصلی و تخفیفات ویژه و خلاصه اخبار مورد توجه مشتریان برای آنها ارسال می شود. اینگونه خریدار احساس می کند از سوی فروشنده فراموش نشده و بین آنها ارتباطی برقرار می شود. این روش هرچند بصورت ناقص می تواند باعث شود که در ناخودآگاه مشتری توجه به فروشنده ی محصول و صاحب خدمت حفظ شده و در صورت نیاز به محصولی که توسط این فروشنده قابل ارائه است به سرعت در ذهن خریدار تصویر فروشنده تداعی شود. البته روشهای دیگری می توان برای ایجاد و حفظ ارتباط با مشتری در نظر گرفت که معمولا در ایران کاربرد چندانی ندارد. مانند ارسال مرسولات پستی به آدرس خریدار که امروزه به دلیل کاهش رغبت به ارسال و مراسلات پستی و غیر پستی کاربرد کمتری دارد.

بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی – تفاوت بین Educated و Certified

یکی از مهمترین چالشهای پیش رو در جامعه ی امروز ایران وجود خیل تحصیلکرده های بیکار است. افرادی که به امید دستیابی به شغل مناسب به صورت گله ای از مدرسه راهی دانشگاهها شده اند و به صورت گله ای مدرک دانشگاهی در مقاطع مختلف گرفته و در انتظار این هستند که میزی برای خدمت به آنها تعارف شود و اینگونه برای خود به کارهای کارشناسی و بالاتر بپردازند.

ادامه خواندن “بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی – تفاوت بین Educated و Certified”

حفظ رابطه ی بلندمدت با مشتری

امروزه تنها راه افزایش درآمد در بازارهای بشدت رقابتی یافتن مشتری تازه نیست بلکه حفظ رابطه ی بلند مدت با مشتری می باشد. اینکه تو به عنوان یک بنگاه اقتصادی یا کسی که به دنبال مشتری است چگونه رفتار کنی که مشتری جدید به جمع مشتریان خود اضافه کنی یک بخش کار است و اینکه چگونه رفتار کنی تا مشتریان جدید را به مشتریان وفادار تبدیل کنی موضوع دیگری است.

ادامه خواندن “حفظ رابطه ی بلندمدت با مشتری”

کسب و کارهای جدید ثمره ی شبکه های اعتمادی یا اجتماعی

چند روز پیش ویدیویی را در TED تماشا کردم از ریچل بوتسمن با موضوع ارزشهای اقتصادی جدید مبتنی بر اعتماد.

ادامه خواندن “کسب و کارهای جدید ثمره ی شبکه های اعتمادی یا اجتماعی”

نقدپذیری و ترس از انجام کارهای جدید

انتخاب بین بودن یا نبودن.  بهانه ی این نوشته را از یکی از پستهای وبلاگ ناهید عبدی بود.

او می گوید ترس از عدم ابراز وجود و البته ابراز عقیده به دلیل اینکه ممکن است مورد پذیرش قرار نگیرد یا اینکه توسط دیگران نقد شود باعث می شود که رویکردی منفعلانه در پیش گرفته شود و آدم در لاک تنهایی و انزوا پناه بگیرد. به قول البرت هوبار ممکن است برای پرهیز از انتقاد دیگران تصمیم گرفته شود که کسی نباشیم، کاری نکنیم، چیزی نگوییم. مسلما این روش مورد پسند کسی نیست اما این عدم تمایل به در پیش گرفتن این رویه باعث نمی‍شود که همه به صراحت دنبال انتقاد از وضع موجود و نابسامانی های آشکار و پنهان باشند. چرا که عافیت طلبی در ذات بیشتر آدمها وجود دارد. ادامه خواندن “نقدپذیری و ترس از انجام کارهای جدید”

شمشیرزن یک دست

چند روز قبل باتفاق دو تن از همکاران به دیدار یک آدم جدید در حوزه ی گیاهان دارویی رفتیم. مردی خودساخته که در یکی از شهرستانهای کوچک استان به تولید و فرآوری گیاهان دارویی و دمنوش مشغول بود. کمی درباره ی نحوه ی کار با او حرف زدیم و بعد به بازدید از خط تولیدش مشغول شدیم. در آنجا از مشکلات تولید گیاهان دارویی حرف می زد.

اطلاعات علمی خوبی داشت. از اصطلاحاتی استفاده می کرد که در حوزه ی تخصصی کشاورزی بود. بجز خودش ۶ نفر دیگر هم مشغول بکار بودند. از پیروزیها و شکستهایش حرف زد. اینکه در یک نمایشگاهی خارج از کشور  سفارش بزرگی به سراغش می آید اما در بازگشت به ایران متوجه می شود که اینکار از عهده ی او خارج است. نه نیروی متخصصش را دارد و نه می تواند مواد اولیه ی مورد نیازش را تامین کند. خدا را شکر می کند که فقط پیش قرارداد را نوشته بود.

کلی متاسف می شود که علی رغم اینهمه تبلیغات در زمینه ی گیاهان دارویی چرا در ایران نمی توان به حجم تولید زیادی دست یافت که سفارشات اینگونه از او و سایر فعالین این حوزه برآید. در نتیجه ی این شکست تصمیم می گیرد رویه ی کاری خود را تغییر دهد. به سراغ دستگاههای دولتی مانند استانداری و آموزش و پرورش می رود. تصمیم می گیرد برنامه ای بلند مدت را برای کشت و تولید گیاهان دارویی آغاز کند. برنامه ای که بخش عمده ی آن به آموزش نیروی کار از طریق هنرستانهای کاردانش و از طریق انعقاد تفاهم نامه ی همکاری آموزشی با آنجا به انجام خواهد رسید.

بعد از بازدید از مجموعه ی نسبتا کوچک او، دوباره بحث و بررسی را در این خصوص شروع کردیم. بعد از اینکه شرایط شروع همکاری های مشترک را با او مطرح کردیم به تدریج آثار خوشحالی و شعف از این پیشنهادات در چهر ه اش دیده می شد. خودش هم فکر نمی کرد بتوان از جلسه ی مقدماتی به چنین دستاوردهایی دست پیدا کرد. اما من به دنبال انجام کار بودم و برای مهم بود که تعداد جلسات کمتر اما خروجی های آن بیشتر و بیشتر شود. این رویه ای است که در هر جلسه من پیش می گیرم و دوست دارم اتفاقی اینچنین روی دهد. یعنی بتوان از طریق کاهش تعداد جلسات و افزایش محتوای آن به نتایج حداکثری دست پیدا کرد.

در پایان جلسه تصمیم بر این شد حالا که تا اینجا آمده ایم به دیدار مزرعه ای برویم که در آن گیاهان دارویی کشت می شود. مزرعه ای در روستایی در چند کیلومتری شهرک صنعتی. تا آنجا راه زیادی نبود. خود روستا هم سرسبز بود. مزرعه در دامنه ی کوه واقع شده و جوانی در آنجا مشغول وجین کردن علفهای هرز مزرعه بود. به سراغش رفتیم. جوان با جدیت در حال کندن علفهای هرز پای بوته های گل گاوزبان بود. بوته هایی که به تازگی کاشته شده بود. تکنیک نسبتا جدیدی بکار برده بود برای مقاوم کردن گیاهان دربرابر کم آبی استفاده از نوعی قارچ برای افزایش جذب رطوبت در ریشه ی گیاه . قارچی که به دلیل زیست انگلی خود با ریشه در حال بده بستان است. از ریشه قند می گیرد و به او آب می دهد. هر دو از این مبادله راضی هستند.

جوان در مزرعه ی هزار متری اش گل گاوزبان با این تکنیک کشت کرده بود و مهندس هر از چندی به او سر می زد تا ایراد کارش گرفته شود. اینجای داستان برایم جالب بود که جوان یک دست بیشتر نداشت. دست چپش توسط خرمن کوب کنده شده بود. اما از جدیت او می شد فهمید که راهش را انتخاب کرده می خواهد با همان یک دست الگوی کشت منطقه را به سمت کشی گیاهان دارویی سوق بدهد. یاد فیلم شمشیر زن یک دست افتادم. جوانی که با یک دست می خواست به جنگ دشمنی برود که با حیله دستش را قطع کرده بود. جوان قصه ی ما هم می خواست با یک دست به جنگ کشاورزی سنتی برود. کشاورزی که دست او را گرفته بود اما جوانک قصه ی ما دلسرد نشده و قصد داشت خرمن کوب را منکوب کند. او می خواست اینگونه به کشت گل گاو زبان پرداخته و آن را جایگزین گندم و جو کند. همان فریبی که هراری از آن نام می برد. فریبی که باعث شده است که انسان اسیر خاک شود. انسانی که هر وقت اراده می کرد راهش را می گرفت و می رفت حالا باید دلبسته ی خاک شود.

بازهم اهمیت آموزش و نقش آن در توسعه با ذکر مثالی عملی روشن شد.