بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی – تفاوت بین Educated و Certified

یکی از مهمترین چالشهای پیش رو در جامعه ی امروز ایران وجود خیل تحصیلکرده های بیکار است. افرادی که به امید دستیابی به شغل مناسب به صورت گله ای از مدرسه راهی دانشگاهها شده اند و به صورت گله ای مدرک دانشگاهی در مقاطع مختلف گرفته و در انتظار این هستند که میزی برای خدمت به آنها تعارف شود و اینگونه برای خود به کارهای کارشناسی و بالاتر بپردازند.

ادامه خواندن “بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی – تفاوت بین Educated و Certified”

حفظ رابطه ی بلندمدت با مشتری

امروزه تنها راه افزایش درآمد در بازارهای بشدت رقابتی یافتن مشتری تازه نیست بلکه حفظ رابطه ی بلند مدت با مشتری می باشد. اینکه تو به عنوان یک بنگاه اقتصادی یا کسی که به دنبال مشتری است چگونه رفتار کنی که مشتری جدید به جمع مشتریان خود اضافه کنی یک بخش کار است و اینکه چگونه رفتار کنی تا مشتریان جدید را به مشتریان وفادار تبدیل کنی موضوع دیگری است.

ادامه خواندن “حفظ رابطه ی بلندمدت با مشتری”

کسب و کارهای جدید ثمره ی شبکه های اعتمادی یا اجتماعی

چند روز پیش ویدیویی را در TED تماشا کردم از ریچل بوتسمن با موضوع ارزشهای اقتصادی جدید مبتنی بر اعتماد.

ادامه خواندن “کسب و کارهای جدید ثمره ی شبکه های اعتمادی یا اجتماعی”

نقدپذیری و ترس از انجام کارهای جدید

انتخاب بین بودن یا نبودن.  بهانه ی این نوشته را از یکی از پستهای وبلاگ ناهید عبدی بود.

او می گوید ترس از عدم ابراز وجود و البته ابراز عقیده به دلیل اینکه ممکن است مورد پذیرش قرار نگیرد یا اینکه توسط دیگران نقد شود باعث می شود که رویکردی منفعلانه در پیش گرفته شود و آدم در لاک تنهایی و انزوا پناه بگیرد. به قول البرت هوبار ممکن است برای پرهیز از انتقاد دیگران تصمیم گرفته شود که کسی نباشیم، کاری نکنیم، چیزی نگوییم. مسلما این روش مورد پسند کسی نیست اما این عدم تمایل به در پیش گرفتن این رویه باعث نمی‍شود که همه به صراحت دنبال انتقاد از وضع موجود و نابسامانی های آشکار و پنهان باشند. چرا که عافیت طلبی در ذات بیشتر آدمها وجود دارد. ادامه خواندن “نقدپذیری و ترس از انجام کارهای جدید”

شمشیرزن یک دست

چند روز قبل باتفاق دو تن از همکاران به دیدار یک آدم جدید در حوزه ی گیاهان دارویی رفتیم. مردی خودساخته که در یکی از شهرستانهای کوچک استان به تولید و فرآوری گیاهان دارویی و دمنوش مشغول بود. کمی درباره ی نحوه ی کار با او حرف زدیم و بعد به بازدید از خط تولیدش مشغول شدیم. در آنجا از مشکلات تولید گیاهان دارویی حرف می زد.

اطلاعات علمی خوبی داشت. از اصطلاحاتی استفاده می کرد که در حوزه ی تخصصی کشاورزی بود. بجز خودش ۶ نفر دیگر هم مشغول بکار بودند. از پیروزیها و شکستهایش حرف زد. اینکه در یک نمایشگاهی خارج از کشور  سفارش بزرگی به سراغش می آید اما در بازگشت به ایران متوجه می شود که اینکار از عهده ی او خارج است. نه نیروی متخصصش را دارد و نه می تواند مواد اولیه ی مورد نیازش را تامین کند. خدا را شکر می کند که فقط پیش قرارداد را نوشته بود.

کلی متاسف می شود که علی رغم اینهمه تبلیغات در زمینه ی گیاهان دارویی چرا در ایران نمی توان به حجم تولید زیادی دست یافت که سفارشات اینگونه از او و سایر فعالین این حوزه برآید. در نتیجه ی این شکست تصمیم می گیرد رویه ی کاری خود را تغییر دهد. به سراغ دستگاههای دولتی مانند استانداری و آموزش و پرورش می رود. تصمیم می گیرد برنامه ای بلند مدت را برای کشت و تولید گیاهان دارویی آغاز کند. برنامه ای که بخش عمده ی آن به آموزش نیروی کار از طریق هنرستانهای کاردانش و از طریق انعقاد تفاهم نامه ی همکاری آموزشی با آنجا به انجام خواهد رسید.

بعد از بازدید از مجموعه ی نسبتا کوچک او، دوباره بحث و بررسی را در این خصوص شروع کردیم. بعد از اینکه شرایط شروع همکاری های مشترک را با او مطرح کردیم به تدریج آثار خوشحالی و شعف از این پیشنهادات در چهر ه اش دیده می شد. خودش هم فکر نمی کرد بتوان از جلسه ی مقدماتی به چنین دستاوردهایی دست پیدا کرد. اما من به دنبال انجام کار بودم و برای مهم بود که تعداد جلسات کمتر اما خروجی های آن بیشتر و بیشتر شود. این رویه ای است که در هر جلسه من پیش می گیرم و دوست دارم اتفاقی اینچنین روی دهد. یعنی بتوان از طریق کاهش تعداد جلسات و افزایش محتوای آن به نتایج حداکثری دست پیدا کرد.

در پایان جلسه تصمیم بر این شد حالا که تا اینجا آمده ایم به دیدار مزرعه ای برویم که در آن گیاهان دارویی کشت می شود. مزرعه ای در روستایی در چند کیلومتری شهرک صنعتی. تا آنجا راه زیادی نبود. خود روستا هم سرسبز بود. مزرعه در دامنه ی کوه واقع شده و جوانی در آنجا مشغول وجین کردن علفهای هرز مزرعه بود. به سراغش رفتیم. جوان با جدیت در حال کندن علفهای هرز پای بوته های گل گاوزبان بود. بوته هایی که به تازگی کاشته شده بود. تکنیک نسبتا جدیدی بکار برده بود برای مقاوم کردن گیاهان دربرابر کم آبی استفاده از نوعی قارچ برای افزایش جذب رطوبت در ریشه ی گیاه . قارچی که به دلیل زیست انگلی خود با ریشه در حال بده بستان است. از ریشه قند می گیرد و به او آب می دهد. هر دو از این مبادله راضی هستند.

جوان در مزرعه ی هزار متری اش گل گاوزبان با این تکنیک کشت کرده بود و مهندس هر از چندی به او سر می زد تا ایراد کارش گرفته شود. اینجای داستان برایم جالب بود که جوان یک دست بیشتر نداشت. دست چپش توسط خرمن کوب کنده شده بود. اما از جدیت او می شد فهمید که راهش را انتخاب کرده می خواهد با همان یک دست الگوی کشت منطقه را به سمت کشی گیاهان دارویی سوق بدهد. یاد فیلم شمشیر زن یک دست افتادم. جوانی که با یک دست می خواست به جنگ دشمنی برود که با حیله دستش را قطع کرده بود. جوان قصه ی ما هم می خواست با یک دست به جنگ کشاورزی سنتی برود. کشاورزی که دست او را گرفته بود اما جوانک قصه ی ما دلسرد نشده و قصد داشت خرمن کوب را منکوب کند. او می خواست اینگونه به کشت گل گاو زبان پرداخته و آن را جایگزین گندم و جو کند. همان فریبی که هراری از آن نام می برد. فریبی که باعث شده است که انسان اسیر خاک شود. انسانی که هر وقت اراده می کرد راهش را می گرفت و می رفت حالا باید دلبسته ی خاک شود.

بازهم اهمیت آموزش و نقش آن در توسعه با ذکر مثالی عملی روشن شد. 

برگزاری سمینار نقش مهارت در ایجاد کسب و کار

بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم و تلاش برای دوری از کمال گرایی که متاسفانه باعث افت کاری من در برخی از مواقع شده است تصمیم گرفتم اولین سمینار تخصصی خودم را با عنوان نقش مهارت آموزی در ایجاد کسب و کار اجرا کنم. مخاطبین من خانواده ی زندانیان اراک بودند و هدف من از این سمینار دادن انگیزه به آنها برای شروع مهارت آموزی و البته راه اندازی یک کسب و کار بود. برای خودم بسیار جالب بود که در زمینه ی کاری ام بتوانم سمیناری ارائه بدهم. در پایان جلسه هم از بازخوردهایی که گرفتم دریافتم که در این زمینه نسبتا موفق عمل کرده ام. امیدوارم با شکسته شدن این سد راهی برای آموزش در قالب سمینارهای تخصصی برایم باز شود و دغدغه هایی را که در ذهن دارم بتوانم به مخاطبینم منتقل کنم.