برگزاری سمینار نقش مهارت در ایجاد کسب و کار

بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم و تلاش برای دوری از کمال گرایی که متاسفانه باعث افت کاری من در برخی از مواقع شده است تصمیم گرفتم اولین سمینار تخصصی خودم را با عنوان نقش مهارت آموزی در ایجاد کسب و کار اجرا کنم. مخاطبین من خانواده ی زندانیان اراک بودند و هدف من از این سمینار دادن انگیزه به آنها برای شروع مهارت آموزی و البته راه اندازی یک کسب و کار بود. برای خودم بسیار جالب بود که در زمینه ی کاری ام بتوانم سمیناری ارائه بدهم. در پایان جلسه هم از بازخوردهایی که گرفتم دریافتم که در این زمینه نسبتا موفق عمل کرده ام. امیدوارم با شکسته شدن این سد راهی برای آموزش در قالب سمینارهای تخصصی برایم باز شود و دغدغه هایی را که در ذهن دارم بتوانم به مخاطبینم منتقل کنم.

 

بمب انگیزه

امروز با یکی از صنعتگران قدیمی و کارکشته ی اراک آشنا شدم. آقای شیرعلی سازنده ی تابلوهای برق.

بصورت تصادفی از کنار مرکز عبور کرده بود و آمده بود موضوعی را که دغدغه ی ذهنی اش بود به من به عنوان مسئول مرکز تذکر بدهد. ایشان سال ۶۲ کارآموز برق ساختمان در مرکز آموزش فنی و حرفه ای اراک بوده است و الان بعد از گذشت حدود ۳۵ سال برای خودش در اراک به عنوان سازنده ی تابلوهای برق داری برند و اسم و رسم شده است. حرفهایی می زد که من با ولع آنها را می شنیدم.چقدر تشنه ی شنیدن این حرفها هستم و چقدر جای این افراد در اطراف ما خالی است. من خلاصه ی حرفهایش را که در یادم مانده است اینجا می نویسم ولی بعدا با او مصاحبه ی مفصلی انجام داده و در وبلاگ بارگذاری خواهم کرد:

  • سال ۶۲ کارآموز دوره ی آموزش برق ساختمان بوده در مرکز آموزش فنی و حرفه ای اراک و بعد از آن به مدت شش ماه دوره ی برق صنعتی را در تهران گذراندم. در آن ایام دوره ی تهران با سختی معیشت خود را می گذراندم.
  • بعد از طی دوره ی کارآموزی تکمیلی در تهران،  برای جذب در شرکت واگن پارس، تست دادم و بلافاصله با حقوقی نزدیک به ۴ هزارتومان استخدام شدم. در آن زمان حقوق دریافتی مهندس در شرکت ۹ هراز تومان بود.
  • به نظر من همه باید به اقتصاد کشور کمک کنند. من با استفاده از توان صنعتگران داخلی قطعات مونتاژ تابلو را که از شرکتهای خارجی وارد می شد طراحی و ساختم و با کیفیتی برابر و قیمتی به مراتب پایین به بازار عرضه کردم.
  • اگر در یک خیابان پیرزن یا پیرمردی را در حال عبور از عرض خیابان ببینم می ایستم و به او کمک می کنم. بحث انسانی ماجرا به کنار، اگر اتفاقی برای او بیافتد بیمارستان شهر و اقتصاد مرتبط با آن متضرر خواهد شد.
  • در ایام جوانی در آلمان بسر می بردم. روزی در حال عبور از یک بزرگراه با یک هموطن بودیم. در کنار بزرگراه زن میانسالی را در حال تلاش برای تعویض لاستیک پنچر شده ی ماشینش دیدم. با اصرار به دوستم ماشین را نگه داشته و به او کمک کردیم. بعدها با خانواده ی این زن آشنا شدیم و به سبب این آشنایی او به ایران آمد برای دیدن من. 
  • کشور از نظر کار مشکلی ندارد. ما فردی که کارکن باشد را نداریم. ما افرادی را که دارای مهارت باشند را کم داریم. دانشگاهها و مراکز آموزشی ما در حال هدر دادن منابع خود هستند. این مراکز نیروی کار متخصص تحویل جامعه نمی دهند. مدتها است دنبال نیروی کار مطئن هستم که اداره ی بخشی از کارگاه را به او بسپارم اما دریغ از اینکه کسی پیدا شود. همه به دنبال پشت میز نشینی و کسب درآمد از امضاء کردن نامه ها هستند. این هم عکسی که با ایشان در دفتر کارم انداختم:

معرفی وبلاگ

وبلاگ اطلاع رسانی مرکز آموزش فنی و حرفه ای امام مهدی عج اراک راه اندازی شد. در این وبلاگ آخرین اخبار و اطلاعیه های مرکز شامل دوره های آموزشی – برنامه ی آزمونها – تاریخ ثبت نام و …. مرتبط با مرکز درج می شود.

یکی از دلایل راه اندازی این وبلاگ کمبود اعتبار برای داشتن سایت و فضا اختصاصی بود. البته قصد داریم به زودی سایت مرکز را هم راه اندازی کنیم که در اینصورت اطلاع رسانی به این فضا هم تعمیم داده خواهد شد.

آدرس وبلاگ:

http://arak1tvto.blog.ir/

اخلاق حرفه ای گوهر گمشده امروزه ی فضای کسب و کار

اصطلاح اخلاق حرفه ای مدتی است که در فضای کسب و کار رایج شده است. البته این مفهوم مربوط به عصر حاضر نیست و سابقه ی آن به سوگندنامه ی بقراط باز می گردد. آن زمانی که پزشکان برای اینکه بین خود به میثاقی برای رعایت اخلاق در پزشکی پایبند بمانند سراغ بقراط رفتند و به نقل از او سوگندنامه ای را برای ورود به این حرفه طراحی کردند. سوگند نامه ای که با خواندن آن بعد از اتمام تحصیل در حرفه ی پزشکی و قبل از ورود رسمی به آن، در یک مجمع رسمی و با حضور اساتید آن را با صدای بلند قرائت می کنند. البته این یک کار نمادین است و مانند هر کار نمادین دیگر فقط بصورت نمایشی صورت می گیرد و هرکار نمایشی ممکن است خالی از واقعیت باشد هر چند که اصل آن ریشه در واقعیتی داشته باشد.در نتیجه هیچ معیاری برای سنجش میزان پایبندی به این سوگند وجود ندارد و برای همین هم دستگاههای نظارت بر اخلاق پزشکی ایجاد و برای رسیدگی به دعاوی که ممکن است بین بیمار و پزشک مطرح شود دادگاههایی ایجاد شدند. این نشان می دهد که اخلاق حرفه ای در پزشکی فقط نمی تواند با یک سوگند به اهداف خود برسد چرا که انگیزه های زیادی مانند پول و امکانات مادی برای و رفاه وجود دارد که برای رسیدن به آن استفاده از رویکردهای اشتباه قابل چشم پوشی باشد. کارهایی که به عنوان تخلف در حرفه ی پزشکی روی می دهد کم نیستند و از آنجاییکه ممکن است بر اثر اشتباهات پزشکی که نام قصور بر آن گذاشته شده است سلامتی فرد بیمار به مخاطره بیافتد راهی برای فرار گشوده می شود و آن دریافت رضایت نامه از بیمار یا بستگان آن قبل از انجام اعمال جراحی است. در همایشی که با عنوان اخلاق حرفه ای برگزار شد، سخنران از ماجرایی که برای خودش اتفاق افتاده بود حرف می زد. در یکی از بیمارستانهای بزرگ شهر به علت حجم زیاد مراجعان و به تبع آن تعداد بالای اعمال جراحی امکان بروز اشتباه بیشتر می شود. نمونه هایی از انجام اعمال جراحی اشتباه گزارش شده است و برخی از آنها حتی در رسانه ها هم مطرح شده است. سخنران می گفت در یک عمل جراحی تا مطمئن نشده که پزشک جراح او و بیماریش را می داند و از موضعی که باید جراحی کند خبر دارد، اجازه ی بیهوش کردنش را به تیم بیهوشی نداده بود. در نمونه ای دیگر دوستی تعریف می کرد که پسر ده ساله اش تا به حال ۳ عمل قلب باز انجام داده است که هر بار به دلیل اشتباه تیم جراحی کار به جراحی بعدی کشیده شده است. در یکی از این عملها که قرار بود برای قلب بیمار باتری نصب شود به دلیل اینکه باتری در جای نامناسب نصب می شود سیم اتصال الکترود از قلب به باتری کوتاه آمده و تیم جراحی که سینه ی بیمار را شکافته برای اتمام کار مجبور می شود از سیم تلفن برای اتصال باتری به قبل استفاده کند و این موضوع باعث شده که بعد از مدتی محل جراحی عفونت کند. البته باور این بخش از داستان کمی سخت است اما درصورتی که صحت داشته باشد باید فاتحه ی اخلاق حرفه ای را خواند. این موارد بی اخلاقی فقط در جامعه ی پزشکی رخ نمی دهد و در بیشتر مشاغل باید سراغ آن را گرفت. اما به دلیل اینکه سلامتی انسانها اهمیت بیشتری نسبت به سایر مشاغل دارد این اشتباهات بیشتر دیده می شود. یکی از دلایلی که امروزه در ایران و البته سایر جوامعی که نام توسعه نیافته بر آنها گذاشته شده است باعث کند شدن روند پیشرفت می شود همین نبود اخلاق حرفه ای است. دلایل زیادی برای عدم رعایت اخلاق حرفه ای می توان مطرح کرد که مهمترین آن آگاه نبودن افراد به اصولی است که باید در کار رعایت کنند. اگر به روند ایجاد اشتغال و به کارگیری نیروی کار دقت شود جای خالی آموزش اخلاق حرفه ای در این فرآیند احساس می شود. اینکه به صرف برگزاری یک آزمون استخدامی و مصاحبه ی حضوری فرد برای احراز یک کار دارای صلاحیت می شود به خوبی نقص این روند را نشان می دهد. آزمون و مصاحبه اگر درست و استاندارد برگزار شود که معمولا این اتفاق کمتر روی می دهد فقط داشته های فرد را نشان می دهد نه نداشته هایش را. یعنی آزمون مشخص می کند که شخص این شرایط را دارد ولی نشان نمی دهد که چه چیزهایی در فرد استخدام شده وجود ندارد و حتی اگر این نواقص هم مشخص شود راهی برای جبران آن پیشنهاد نمی شود. واقعیت زمانی تلخ تر می شود که در دستگاههای دولتی این روند ناقص بیشتر به چشم می خورد. اینکه صرفا با یک گزینش که سوالات آن صلاحیتهای حرفه ای شخص را فدای تعلقات سیاسی و مذهبی می کند، انتخاب صورت می گیرد و بعد از انتخاب انگار کار تمام شده و شخص احساس امنیت شغلی می کند حتی اگر در حین خدمت اشتباهات فاحشی از او سر بزند کسی از او بازخواست نخواهد کرد از جمله ی این نواقص است. جای خالی آموزشهای مرتبط شغلی و البته آموزشهای اخلاق حرفه ای به شدت احساس می شود. البته محملهای قانونی برای انجام این آموزشها وجود دارد اما از آنجاییکه ما تخصص بالایی در خراب کردن قوانین و آیین نامه ها داریم آموزشها بصورت نمادین و صرفا برای اینکه گواهینامه ای صادر شود برگزار می شود. برای همین در رزومه کاری فرد میزان ساعات زیادی برای آموزش ثبت شده است اما دریغ از اینکه این آموزشها هدفمند باشد و یا اینکه اثربخشی آن مورد سنجش قرار گرفته باشد. منابع انسانی دستگاههای دولتی فقط می خواهند برای اثبات کارآیی خود آموزشهایی را برگزار کرده و در مواردی به علت کمبود اعتبارات بصورت صوری گواهینامه هایی صادر کرده باشند و تصاویر آن در پرونده ی پرسنلی افراد قرار داده شود تا همه چیز به خیر و خوشی به انجام برسد. غافل از اینکه انسان موجودی فراموش کار است و باید مدام تحت تذکار و یادآوری قرار گیرد وگرنه باهوشترین آدمها هم مواردی را که فقط یکبار شنیده یا دیده باشند فراموش خواهند کرد چه رسد به مفاهیم ذهنی مانند اخلاق که نمونه های عینی آن کمتر در دسترس قرار دارد و باید همه چیز بصورت انتزاعی آموزش داده شود.

بازآفرینی فضای شهری از آرزو تا واقعیت

روز گذشته میهمان جلسه ای بودیم در شهرداری اراک که با عنوان بازآفرینی فضای شهری برگزار شده بود. در این جلسه که مسئولین شهرستان همگی مرتبط با موضوع حضور داشتند از دکتر ادیب زاده هم دعوت شده بود به عنوان مشاور حضور داشته باشد. با ایشان سابقه آشنایی قبلی نداشتم اما بعد از پایان جلسه انگار سالها بود که او را می شناختم. فردی متین و به تمام معنی معلم. در همان جلسه ی دو ساعته اداری طوری موضوع بازآفرینی را تشریح کردند که جلسه به کلاس درس تبدیل شد. چقدر جای افرادی مانند ایشان در جلسات اداری و کارشناسی ما خالی است. کسی که مسائل را به خوبی بشناسد و بتواند با زبانی ساده آن را برای مخاطبین خود تجزیه و تحلیل نماید. البته غرض من از نوشتن این مطلب چیز دیگری است اما حیفم آمد از ایشان یادی نکرده باشم.

ادامه خواندن “بازآفرینی فضای شهری از آرزو تا واقعیت”

اهمیت مهارت آموزی

یکی از ویژگی های انسان خردمند به گفته ی یوال نوح هراری در کتابی به همین نام، یادگرفتن مهارتهایی بود که توانست او را به راس هرم زنجیره ی غذایی برساند و همین ویژگی توانست او را بر دیگر گونه های انسانی موجود در آن زمان برتری بخشد. برتری که باعث نابودی آن انواع دیگر انسانی شد به نحوی که امروزه انسان خردمند یگانه موجود از نوع خود است که در کره ی زمین به بقیه موجودات، درست یا نادرست حکومت می کند.

ادامه خواندن “اهمیت مهارت آموزی”

معرفی نامه

من همیشه دوست دارم مطالبی را که می خواهم از جایی یا کسی بخوانم جتما رفرنس داشته باشد و منابع آن مشخص شده باشد. یعنی گاهی برایم گوینده ی یک مطلب مهم می شود و حتی ممکن است از خود مطلب مهمتر باشد. می دانم این وسواس است و شاید خیلی صحیح نباشد که تو به دنبال راستی آزمایی گوینده باشی و باید حرف یا مطلب را راستی آزمایی کنی تا اینکه به دنبال سنجش گوینده ی سخن باشی. در این میان باید به این موضوع توجه داشت که در آموزه های دینی هم حدیثی از امام علی وجود دارد که می گوید انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال” یعنی به مطلب نگاه کن نه به گوینده ی آن.

ادامه خواندن “معرفی نامه”

سلام به همگی

بالاخره توصیه ی دوستان + را برای نوشتن بصورت روزانه را شروع کردم و البته در رسانه ی اختصاصی خودم. جایی که می خواهم مدیریت آن را در اختیار داشته باشم و کمتر منت وب سایتهای خدمات وبلاگ را بکشم. دوستانی که آنها را از نزدیک ندیده ام اما به مدد متمم و البته شعبانعلی عزیز با آنها آشنا شده ام و در عین ندیدن، خواندن مطالبشان از کارهای روزمره ام شده است.